
زاهدان ,xa0 آن گنبدان را بشکنید موبدان , خود آن چلیپا بفکنید *** من چه گویم عشق ورزی چون شده ليك گویم جام دل پر خون xa0شده من ندانستم xa0که دل xa0پروانه وار عشق در سر دارد و مجنون شده من ندانم کوه و صحرا چون شده ليك دانم شهر ما مفتون شده من ندانستم كه مفتی های شهر دين و دنيا xa0خورده xa0و مامون شده حاكمان در پرده بينم خوش نشين ريش هاشان رفته است تا روس و چين با قراولهاي مست و نقره بين تيغ هاشان میکند فتح المبین آن "بله گويان" خدمت بر جبین چون مترسك گشته بر, اهل زمین از چه گویم از چه نالم، اي خ...
ادامه مطلب