
هان خیز و به نفس خود در آ،عاشق شو*از دین محمد و مسیح، فارغ شو***ای مردم روزگار ما،* باز آرید*یک لحظه *،شکار خود* به بازار آرید*آن "من" که* شکار کرده اید در عالم*یک لحظه،*کنار خود "بی من"* آرید*هان: آن خود "بی من"* نه غمین است و نه شاد*نی صاحب مکتب است و* نی دین و سواد*نی کافر و زاهد است و* نی فسق و فساد*در دامن بستری ست* خوش طین و نهاد*نی در پی جنگ است و *کمین و نه فرار*نی عاشق تسبیح و *ضریح و نه مزار*نی بمب اتم شناسد و*نی دینار*ن...
ادامه مطلب
هان به سجاده خون, عشق پی آگاهی ست* کاتب عشق دل است,انفس آگه دل ما* *** بازی مست تو, امشب به در خانه ما* خانه بر هم زدنی نیست, به دیوانه سرا* حالت گل شده را , گل شده ای داند و بس* دانه تا گل نشود, هیچ ندانست ز ما* غمزه چشم تو, دیوانه کند هد هد دل* تا نخندد لب تو, اوج نگیرد دل ما* دل ما , باده خور ساقی چشم تو شده* تا نگیرد مه تو, شوق نگیرد دل ما* مستی چشم تو و , مست دل ما, هیهات* تا ننوشد می تو , هوش نگیرد دل ما* بوسه لعل لبت, جرعه مستی کش ماست* تا نمیرد به بر ات, هست نگردد دل ما* ساغر و باده شود...
ادامه مطلب
یک نفس با عشق خلوت کردمی روز ازل آن نفس در سینه می گردد در آغوشم کند *** xa0 خواهم آن ليلي وشم را تا که مد هوشم كند از لبانش عشقxa0 نوشم گرم و خود جوشم كند چشم در چشمش بگيرم عشق در هوشمxa0 كند هاي و هوي دل بگيرد مهر خود نوشم كند من ندانستم که عشق از چشم آمد یا زگوش نیک دانستم که آمد چشم و هم گوشم کند جام می در دست نگرفتم دلم پیمانه شد ساقی جانانه آمد دم به دم نوشم کند روز و شب اندیشه می کردم که نیکم یا که بد عشق آمد تا ابد زاندیشه خاموشم کند سالها با عقل می کاویدم اندر فرش وعرش عشق عرش من شدو بر...
ادامه مطلب