enlightened suddenly... rroshanaa

متن مرتبط با «یک نفس با تو» در سایت enlightened suddenly... rroshanaa نوشته شده است

لخت و عریان در عدم یزدان تویی

  • نیلوبلاگ

    لخت و عریان در عدم یزدان تویی***روز اول, چون به دنيا سر زديكي بدانستي تو , نيكي از بديكي بدانستي , كژي از راستيكي بدانستي , كمال از كاستياز كجا بشناختي, ترشي ز شوراز كجا دريافتي, محنت ز سورهان كجا بود...

    ادامه مطلب
  • خيز اي درويش ، پير تو دم است

  • نیلوبلاگ

    خيز اي درويشxa0,پير تو دم استكاتب عشق وxa0,طبيب عالم است***جمله احواليم,xa0از حالي به حالجمله اطوار يمxa0,در احوال سالميرويم زين طورxa0,در طور دگرمي زنيم مسرورxa0,هر توري بسرهمچو تورانيمxa0,در مهد زمينرستم ايمxa0,كو ...

    ادامه مطلب
  • شب لدا شده باز

  • نیلوبلاگ

    شب یلدا شده باز***شب يلدا شده بازواله و شيدا شده بازوه كه دلدار دلملاله و ليلا شده بازبه سرم خواب نبودديشب و مه بنده نوازبه چه ام راه زدوانوره پيدا شده بازشب يلدا شده بازهلهله بالا شده بازبت خنياگر دل...

    ادامه مطلب
  • به دمي پاي زمين ام ، به دمي بال زمان

  • نیلوبلاگ

    به دمي پاي زمين ام ، به دمي بال زمان***هر نفس ميدهد ازمحفل رندان خبريبه بري ،يا كه سري ،در سمعي، يا نظريبه كجا بال زني،تا به كجا راه زنيبه در خانه نشين ،تا كه بگيري ثمريرفتي از خويش برون ،خسته و پيران...

    ادامه مطلب
  • هان خیز و به نفس خود در آ،عاشق شو* از دین محمد و مسیح، فارغ شو

  • نیلوبلاگ

    هان خیز و به نفس خود در آ،عاشق شو*از دین محمد و مسیح، فارغ شو***ای مردم روزگار ما،* باز آرید*یک لحظه *،شکار خود* به بازار آرید*آن "من" که* شکار کرده اید در عالم*یک لحظه،*کنار خود "بی من"* آرید*هان: آن خود "بی من"* نه غمین است و نه شاد*نی صاحب مکتب است و* نی دین و سواد*نی کافر و زاهد است و* نی فسق و فساد*در دامن بستری ست* خوش طین و نهاد*نی در پی جنگ  است و *کمین و نه فرار*نی عاشق تسبیح و *ضریح و نه مزار*نی بمب اتم شناسد و*نی دینار*ن...

    ادامه مطلب
  • روشنا آمده است با تو بگوید کلمه* من کلام حق ام وما همه, حق را بشر ایم*

  • نیلوبلاگ

    روشنا آمده است با تو بگوید کلمه*من کلام حق ام وما همه, حق را بشر ایم****روزگاری ست اسیر دم وبی بال و پر ایم*کس ندانست چرا,عاقل و نسل بشر ایم*ز کجا آمده ایم و به کجا راه بریم*ما چرا در سفر ایم,از چه, پی خیر و شر ایم*روزگاری ست ندانیم , چه فروشیم , چه خریم*از چه, دیوانه سر ایم,از چه, پریشان نظر ایم*کس ندانست کهبیداری و خواب, چیست زما*از چه, هشیار سَر ایم,از چه به رویا گذریم*روز و شب مست چه ایمعاشق و سرمست که ایماز چه, پیکار کنیم,از چه پی خشک و تر ایم*ز چه رو, گوش شنید وز چه رو, چشم بدید*...

    ادامه مطلب
  • عشق ام , اهورایم, پدر*در دل هویدایم, پسر روح القدس , عقل ام,بصر*با هر سه,عیسایم شمر ***

  • نیلوبلاگ

    عشق ام , اهورایم, پدر*در دل هویدایم, پسرروح القدس , عقل ام,بصر*با هر سه,عیسایم شمر*** من,ابر وباران ام,  یم ام*عیسای نصران ام , دم ام*من روشنای عالم ام*خورشید تابان ام, "جم" ام*بشنو ز من,اسرار رب*فرقان آن مردعرب*قرآن و اقراء بسم رب*"حا میم" و "یاسین"عرب*از عشق آرم , خون ونان*هم روح دارد هم روان*قلبم ز عشق گردد جوان*عقلم به عشق گیرد جهان*خاموش و آرام ام ,لطیف*بی ظن و آگاه  و ظریف*هستم به می نوشان حریف *پیغمبری باشم حنیف*گردیده ام , "لا ریب فیه"*کی داند این حالم , سفیه*نزد من است&nb...

    ادامه مطلب
  • ای ترامپ , عشق تویی , عشق من ام , عشق خدا * بخدا در دو جهان عشق پدیدار شدست

  • نیلوبلاگ

    ای ترامپ , عشق تویی , عشق من ام , عشق خدا بخدا در دو جهان عشق پدیدار شدست *** ای فروشنده, xa0خریدار تو اسکار شدست با شهاب تو , xa0ترانه گل بازار شدست کارگردانی ات اصغر , کات اندر کات است کات کردی به ترامپ , xa0قصه ات بیکار شدست گفته بودم به ترامپ : xa0کاخ سفید نیرنگ است هفت رنگ کرده ای و, xa0صورت تو تارشدست ترک کن آن بزک و جوهر و مهمان کشی ات مرز ها را بگشا , عشق به بازار شدست روشنا را بشنو , xa0کین و جفا را بس کن بس کن آن فتنه گری , عشق خریدار شدست بس کنید جملگی xa0ای مدعی امر خدا روشنا آمده ...

    ادامه مطلب
  • دل زارم به يغما بردبدان چشمي كهزيبا بود

  • نیلوبلاگ

    كمان ابروي خود زه كرد,نگاهش گرم و گیرا بود دل زارم به يغما بردبدان چشمي كهزيباxa0بود xa0 *** xa0 دل مجنون خود بردم سر كو يي كه ليلا xa0بود نديدم بر سر كويش سري ديگر، كه شيدا xa0بود كمان ابروي خود زه كرد نگاهش گرم و گیرا بود دل زارم به يغما برد بدان چشمي كه، زيبا xa0بود صفای کلبه پیدا بود نوا در نی لبکها بود هوای دل مصفا بود شب من شام یلدا بود نگاهش پر زمعنا بود حروف عشق خوانا بود گل روی لطیف او دلم را باغ و صحرا بود مژه بر ساحل چشمش حضور شاپرکها بود کمان ابروی مشکینش کمین آه و غمها بود لبش جامی ...

    ادامه مطلب
  • آگاه ز سیم جان ام و صراف ام با چشم دل و گوش دلم,می لاف ام

  • نیلوبلاگ

    xa0 آگاه ز سیم جان ام و صراف ام با چشم دل و گوش دلم,می لاف ام *** دیدم , که در اقراء بسم رب, در قاف ام* سیمرغ هوای عشق ام و حراف ام* مرغان هوای دل, همه چلچله خوان* در کعبه نور دل, هوایی صاف ام* در محفل عشق بی دل و اوصاف ام* پروانه صفت به طور دل طواف ام* آگاه ز سیم جان ام و صراف ام* با چشم دل و گوش دلم, می لاف ام* می لاف که در هردوجهان اوقافی* می نوش و بزن ز باده اعرافی* برخیز و درون بیا , که دری صافی* در قاف دلت , ز "می" دهندت کافی* عشق ام,عدم ام , چون صنمی بی بدن ام* من بی بدن ام, چون سنمی در ...

    ادامه مطلب
  • هان به سجاده خون, عشق پی آگاهی ست* کاتب عشق دل است, انفس آگه دل ما*

  • نیلوبلاگ

    هان به سجاده خون, عشق پی آگاهی ست* کاتب عشق دل است,انفس آگه دل ما* *** بازی مست تو, امشب به در خانه ما* خانه بر هم زدنی نیست, به دیوانه سرا* حالت گل شده را , گل شده ای داند و بس* دانه تا گل نشود, هیچ ندانست ز ما* غمزه چشم تو, دیوانه کند هد هد دل* تا نخندد لب تو, اوج نگیرد دل ما* دل ما , باده خور ساقی چشم تو شده* تا نگیرد مه تو, شوق نگیرد دل ما* مستی چشم تو و , مست دل ما, هیهات* تا ننوشد می تو , هوش نگیرد دل ما* بوسه لعل لبت, جرعه مستی کش ماست* تا نمیرد به بر ات, هست نگردد دل ما* ساغر و باده شود...

    ادامه مطلب
  • یک نفس با عشق خلوت کردمی روز ازل آن نفس در سینه می گردد در آغوشم کند

  • نیلوبلاگ

    یک نفس با عشق خلوت کردمی روز ازل آن نفس در سینه می گردد در آغوشم کند *** xa0 خواهم آن ليلي وشم را تا که مد هوشم كند از لبانش عشقxa0 نوشم گرم و خود جوشم كند چشم در چشمش بگيرم عشق در هوشمxa0 كند هاي و هوي دل بگيرد مهر خود نوشم كند من ندانستم که عشق از چشم آمد یا زگوش نیک دانستم که آمد چشم و هم گوشم کند جام می در دست نگرفتم دلم پیمانه شد ساقی جانانه آمد دم به دم نوشم کند روز و شب اندیشه می کردم که نیکم یا که بد عشق آمد تا ابد زاندیشه خاموشم کند سالها با عقل می کاویدم اندر فرش وعرش عشق عرش من شدو بر...

    ادامه مطلب
  • چونکه "خون " تو , به عشق گردد عجین نون قلم ما یسطرون , "گردی مبین"

  • نیلوبلاگ

    چونکه "خون " تو , به عشق گردد عجین نون قلم ما یسطرون , "گردی مبین" xa0 *** روشنا را بشنوید, حرف رَوی* حق دنان گشته به دنیا , xa0اخروی* هر که در دنیا, xa0نه حق را دیده است* آخر دنیا حقیر است, xa0معنوی* آخر دنیا, xa0چه دانی چون شوی* گویم ات بی شک, xa0که نان و خون شوی* نان ات اندرجسم و تن, هامون شوی* خون ات اندر روح و جان, هارون شوی* در حریم عشق, xa0چون جن و پری* مونس دم , لیلی و مجنون شوی* جان جانان است جان ات, xa0نا زنین* چون به جانان در رسی, xa0مأمون شوی* سالها ها را بوده ای, xa0در نان و خون* عا...

    ادامه مطلب
  • شبیه من شبیه تو, به آغازی و حالی نو * شبیه روشنا, آندم , که شد مسجود یزدانی

  • نیلوبلاگ

    شبیه من شبیه تو, به آغازی و حالی نو شبیه روشنا,xa0 آندم , که شد مسجود یزدانی *** کسی را می شناسم من , نه پیدا و,xa0 نه پنهان است همهxa0 پنهان , همه پیدا , xa0همه پیدای پنهانی کسی را می شناسم من, xa0که در احوال جانانی دمش خاموش و بی جان است, xa0ره اش انوار کیهانی کسی را می شناسم من, xa0نه سر دارد,xa0 نه سودایی حریف ساقی و نوش است, به می خواران دیوانی دم او قبله جان است , xa0دلش معبود ایمانی سرش سر می نهد هردم, xa0به محراب سلیمانی کسی را می شناسم من, xa0 که در بهت و پریشانی هزاران نغمه میخواند, x...

    ادامه مطلب