enlightened suddenly... rroshanaa

متن مرتبط با «یک نفس با ما» در سایت enlightened suddenly... rroshanaa نوشته شده است

تمامي اين قرآن ها خود شما هستيد و لاغير ترديد نكنيد روشناxa0 كه (له في الاخره من خلاق ) حوادث را نظاره

  • نیلوبلاگ

    حضرت درويش وارسته .. حقيقت اعلي شاه روشنا……..هان اي عالميان و هان اي آدميان!! بدانيد و به يقين بدانيد زمان جمع شدن بساط اديان و پيامبران و قبله هاي دروغين فرا رسيده است!! كتابهايي بي شمار در عالم هستي موجود است كه عقل شما براي خواندن آنها نيازي به سواد الفبايي خواندن ندارد! براي عقل قابل قرا و قرآن أست !!! اين كتابها از قلب و دم و نفس شما بر عقل مي نشيند و مكتوب و منشور ميشود و اين كتب مكنون و محفوظ هستند .!!احدي نميتواند آنها را بسوزاند!!! اين كتب سجل ملكوتي هستند و احاديث آنها قدسي و مقدس اند ...

    ادامه مطلب
  • شب لدا شده باز

  • نیلوبلاگ

    شب یلدا شده باز***شب يلدا شده بازواله و شيدا شده بازوه كه دلدار دلملاله و ليلا شده بازبه سرم خواب نبودديشب و مه بنده نوازبه چه ام راه زدوانوره پيدا شده بازشب يلدا شده بازهلهله بالا شده بازبت خنياگر دل...

    ادامه مطلب
  • به دمي پاي زمين ام ، به دمي بال زمان

  • نیلوبلاگ

    به دمي پاي زمين ام ، به دمي بال زمان***هر نفس ميدهد ازمحفل رندان خبريبه بري ،يا كه سري ،در سمعي، يا نظريبه كجا بال زني،تا به كجا راه زنيبه در خانه نشين ،تا كه بگيري ثمريرفتي از خويش برون ،خسته و پيران...

    ادامه مطلب
  • هان خیز و به نفس خود در آ،عاشق شو* از دین محمد و مسیح، فارغ شو

  • نیلوبلاگ

    هان خیز و به نفس خود در آ،عاشق شو*از دین محمد و مسیح، فارغ شو***ای مردم روزگار ما،* باز آرید*یک لحظه *،شکار خود* به بازار آرید*آن "من" که* شکار کرده اید در عالم*یک لحظه،*کنار خود "بی من"* آرید*هان: آن خود "بی من"* نه غمین است و نه شاد*نی صاحب مکتب است و* نی دین و سواد*نی کافر و زاهد است و* نی فسق و فساد*در دامن بستری ست* خوش طین و نهاد*نی در پی جنگ  است و *کمین و نه فرار*نی عاشق تسبیح و *ضریح و نه مزار*نی بمب اتم شناسد و*نی دینار*ن...

    ادامه مطلب
  • روشنا آمده است با تو بگوید کلمه* من کلام حق ام وما همه, حق را بشر ایم*

  • نیلوبلاگ

    روشنا آمده است با تو بگوید کلمه*من کلام حق ام وما همه, حق را بشر ایم****روزگاری ست اسیر دم وبی بال و پر ایم*کس ندانست چرا,عاقل و نسل بشر ایم*ز کجا آمده ایم و به کجا راه بریم*ما چرا در سفر ایم,از چه, پی خیر و شر ایم*روزگاری ست ندانیم , چه فروشیم , چه خریم*از چه, دیوانه سر ایم,از چه, پریشان نظر ایم*کس ندانست کهبیداری و خواب, چیست زما*از چه, هشیار سَر ایم,از چه به رویا گذریم*روز و شب مست چه ایمعاشق و سرمست که ایماز چه, پیکار کنیم,از چه پی خشک و تر ایم*ز چه رو, گوش شنید وز چه رو, چشم بدید*...

    ادامه مطلب
  • عشق ام , اهورایم, پدر*در دل هویدایم, پسر روح القدس , عقل ام,بصر*با هر سه,عیسایم شمر ***

  • نیلوبلاگ

    عشق ام , اهورایم, پدر*در دل هویدایم, پسرروح القدس , عقل ام,بصر*با هر سه,عیسایم شمر*** من,ابر وباران ام,  یم ام*عیسای نصران ام , دم ام*من روشنای عالم ام*خورشید تابان ام, "جم" ام*بشنو ز من,اسرار رب*فرقان آن مردعرب*قرآن و اقراء بسم رب*"حا میم" و "یاسین"عرب*از عشق آرم , خون ونان*هم روح دارد هم روان*قلبم ز عشق گردد جوان*عقلم به عشق گیرد جهان*خاموش و آرام ام ,لطیف*بی ظن و آگاه  و ظریف*هستم به می نوشان حریف *پیغمبری باشم حنیف*گردیده ام , "لا ریب فیه"*کی داند این حالم , سفیه*نزد من است&nb...

    ادامه مطلب
  • سال ها , خود حال ما , نوروز , حول حال ما* یادگار کهکشان , در یادگاه روح و جان

  • نیلوبلاگ

    سال ها , خود حال ما , نوروز , حول حال ما یادگارxa0 کهکشان , در یادگاه روح و جان *** حال ها, دارد بیان, از عاشقان و دلبران سال ها دارد نشان, از عشق های بی کران سال ها , خود, حال ما , نوروز , حول حال ما یادگار xa0کهکشان , در یادگاه روح و جان حال های ما جوان در خاستگاه لازمان بارهای ما روان, در بارگاه لامکان در سریر مهرگان بینی تو خود را, جان جان چون تو گردی جان جان هستی به چشم جان, عیان جان جانی و جوان هم,هست باشی, هم نهان دلبر و دل گشته ای صاحب دمی , با قلب و جان هان: دمی, در یکدمی گردی تو , انو...

    ادامه مطلب
  • دل زارم به يغما بردبدان چشمي كهزيبا بود

  • نیلوبلاگ

    كمان ابروي خود زه كرد,نگاهش گرم و گیرا بود دل زارم به يغما بردبدان چشمي كهزيباxa0بود xa0 *** xa0 دل مجنون خود بردم سر كو يي كه ليلا xa0بود نديدم بر سر كويش سري ديگر، كه شيدا xa0بود كمان ابروي خود زه كرد نگاهش گرم و گیرا بود دل زارم به يغما برد بدان چشمي كه، زيبا xa0بود صفای کلبه پیدا بود نوا در نی لبکها بود هوای دل مصفا بود شب من شام یلدا بود نگاهش پر زمعنا بود حروف عشق خوانا بود گل روی لطیف او دلم را باغ و صحرا بود مژه بر ساحل چشمش حضور شاپرکها بود کمان ابروی مشکینش کمین آه و غمها بود لبش جامی ...

    ادامه مطلب
  • اول این ماجرا, عشق حریف فناست قصه به آخر رسید,عشق طریق بقاست ( روشنا )

  • نیلوبلاگ

    اول این ماجرا, عشق حریف فناست قصه به آخر رسید,عشق طریق بقاست ( روشنا ) xa0 *** قصه اين ناي و ني قصه بي انتهاست صورت هستي نگر شاهد اين ماجراست گل به چمن ديده اي دانه دراين خاک بین عطر گل ياسمن ساقي بي مدعاست خيزو، بنوش جام مي صورت هستي فناست آنچه دراين خانه نيست صورت اهل بقاست گل كه در اين خانه شد باز از اين خانه رفت قصه اين ناي و ني قصه اهل فناست هر نفسی میزند ضربه بر این نای و نی ضربه بر این نای و نی حاصلش این موجهاست موج به دريا فتاد موج به صحرا فتاد موج بر ابروي يار اول این ما جراست اول این م...

    ادامه مطلب
  • آگاه ز سیم جان ام و صراف ام با چشم دل و گوش دلم,می لاف ام

  • نیلوبلاگ

    xa0 آگاه ز سیم جان ام و صراف ام با چشم دل و گوش دلم,می لاف ام *** دیدم , که در اقراء بسم رب, در قاف ام* سیمرغ هوای عشق ام و حراف ام* مرغان هوای دل, همه چلچله خوان* در کعبه نور دل, هوایی صاف ام* در محفل عشق بی دل و اوصاف ام* پروانه صفت به طور دل طواف ام* آگاه ز سیم جان ام و صراف ام* با چشم دل و گوش دلم, می لاف ام* می لاف که در هردوجهان اوقافی* می نوش و بزن ز باده اعرافی* برخیز و درون بیا , که دری صافی* در قاف دلت , ز "می" دهندت کافی* عشق ام,عدم ام , چون صنمی بی بدن ام* من بی بدن ام, چون سنمی در ...

    ادامه مطلب
  • هان به سجاده خون, عشق پی آگاهی ست* کاتب عشق دل است, انفس آگه دل ما*

  • نیلوبلاگ

    هان به سجاده خون, عشق پی آگاهی ست* کاتب عشق دل است,انفس آگه دل ما* *** بازی مست تو, امشب به در خانه ما* خانه بر هم زدنی نیست, به دیوانه سرا* حالت گل شده را , گل شده ای داند و بس* دانه تا گل نشود, هیچ ندانست ز ما* غمزه چشم تو, دیوانه کند هد هد دل* تا نخندد لب تو, اوج نگیرد دل ما* دل ما , باده خور ساقی چشم تو شده* تا نگیرد مه تو, شوق نگیرد دل ما* مستی چشم تو و , مست دل ما, هیهات* تا ننوشد می تو , هوش نگیرد دل ما* بوسه لعل لبت, جرعه مستی کش ماست* تا نمیرد به بر ات, هست نگردد دل ما* ساغر و باده شود...

    ادامه مطلب
  • یک نفس با عشق خلوت کردمی روز ازل آن نفس در سینه می گردد در آغوشم کند

  • نیلوبلاگ

    یک نفس با عشق خلوت کردمی روز ازل آن نفس در سینه می گردد در آغوشم کند *** xa0 خواهم آن ليلي وشم را تا که مد هوشم كند از لبانش عشقxa0 نوشم گرم و خود جوشم كند چشم در چشمش بگيرم عشق در هوشمxa0 كند هاي و هوي دل بگيرد مهر خود نوشم كند من ندانستم که عشق از چشم آمد یا زگوش نیک دانستم که آمد چشم و هم گوشم کند جام می در دست نگرفتم دلم پیمانه شد ساقی جانانه آمد دم به دم نوشم کند روز و شب اندیشه می کردم که نیکم یا که بد عشق آمد تا ابد زاندیشه خاموشم کند سالها با عقل می کاویدم اندر فرش وعرش عشق عرش من شدو بر...

    ادامه مطلب
  • چونکه "خون " تو , به عشق گردد عجین نون قلم ما یسطرون , "گردی مبین"

  • نیلوبلاگ

    چونکه "خون " تو , به عشق گردد عجین نون قلم ما یسطرون , "گردی مبین" xa0 *** روشنا را بشنوید, حرف رَوی* حق دنان گشته به دنیا , xa0اخروی* هر که در دنیا, xa0نه حق را دیده است* آخر دنیا حقیر است, xa0معنوی* آخر دنیا, xa0چه دانی چون شوی* گویم ات بی شک, xa0که نان و خون شوی* نان ات اندرجسم و تن, هامون شوی* خون ات اندر روح و جان, هارون شوی* در حریم عشق, xa0چون جن و پری* مونس دم , لیلی و مجنون شوی* جان جانان است جان ات, xa0نا زنین* چون به جانان در رسی, xa0مأمون شوی* سالها ها را بوده ای, xa0در نان و خون* عا...

    ادامه مطلب